عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )

662

زبدة التواريخ ( فارسى )

قبالتها بازمىستاندند . عشق دنيا شاه عقلش در عرا « 1 » گرفته رخ به راندن بيدق تزوير و فرس فراست و فيل تسويل « 2 » و فرزين بند احتيال آورده به حدى مغرور بود كه فكر شه مات نمىكرد و با آنكه پهلو به بستر مرگ داشت ، پنبهء غفلت از گوش برنمىكشيد و شكم حرص سير نمىگشت و دائما دهان گشاده و زبان به كام نهاده كه از فلان چند تومان و از به همان چند تومان حاصل مىتوان كرد و مبلغ سر بالاى آن به خود راست مىآورد كه باز با سر ( 1 ) عمل رود . اما روزگار امان نداد . در اوايل جمادى الاول سنه عشرين و ثمانمايه به موجب « كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهِينَةٌ * » « 3 » از غصهء اين قصه و بلبال « 4 » اين اهوال و تيمار غبن بيمار شد و به امراض و علل متضاد مبتلا گشت . سوداى سياه دماغ او را مخبط گردانيد و صفراى ماليخوليا از فرق بگذشت . ضربان دل و خفقان نفس و زردى يرقان و عطش استسقا بر ظاهر و باطن او مستولى گشته صاحب فراش شد چنانچه دست تصرف اطباى حاذق و حكماى ماهر از معالجه و مداوات قاصر آمد و استرداد صحت به هيچ‌وجه ممكن نگشت . هر بدايتى را نهايتى مقدر است و هر دولتى را از زوالى همبر « 5 » مصراع پيمانه چو پر شود بگردانندش در اواخر جمادى الاول مذكور خورشيد حياتش در عقدهء ذنب زوال منكسف گشت و ماه عمرش در محاق ابد آمد . حسرت وزارت در سينهء پر كينه او بماند و با دلى از شدت انتقام گرم و نفسى چون دم زمهرير سرد گرفتار اعمال خود گشته از

--> ( 1 ) . ل : بسر . ( * ) آيه 38 سوره 74 . ( 1 ) عرا به اصطلاح شطرنج‌بازان ، مهره‌اى است كه ميان شاه خود و رخ حريف حائل سازند براى حفاظت شاه ( آنندراج ) . ( 2 ) تسويل : بيراه كردن شيطان كسى را ( نفيسى ) ، گمراه كردن شيطان كسى را ( دهخدا ) . ( 3 ) هركس در گرو اعمال خويش است . ( 4 ) بلبال : شدت اندوه و غم و وسوسه ( منتهى الارب ) ، اندوه و غم شديد ( غياث ) . ( 5 ) همبر : همراه ، قرين ، نظير ( برهان ) .